قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود خار هم كمتر نبود از گل بسا گلتر بود قرن ما شاعر اگر داشت كه كبوتر با كبوتر با با باز نبود شعار پرواز واي بر ما كه تصور كردايم عشق را بايد كشت در چنين قرني كه دانش حاكم است عشق را از صحنه دور انداختن ديوانهگيست درماندهگيست شرمندهگيست قرن قرن آتش نيست قرن يك هواي تازه است فكرها را شستشويي لازم است گم شديم گر در ميان خويشتن جستجويي لازم است نازنينها از سياهي تا سپيدي را سفر بايد كنيم
خرسند شديم از اينكه امروز رنگ دگر است نه رنگ ديروز تا شب نشده رنگ دگر شو گفتند از اين نكته هزار نكته بياموز
عشقو نکشین
حتی در سخت ترین شرایط عشقو نکشین
+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت2:15 قبل از ظهرتوسط محسن.مسعودی |
|
درباره من
خسته خسته ام ... از زمانه
از صداي گريه هاي بي بهانه
خسته خسته ام...از عبور لحظه ها
از لحظه هاي بي تپيش بي ترانه
خسته خسته ام... از فراق و انتظار
از سکوت هر شب کنج خانه
خسته خسته ام...از شنيدن قصه هاي عاشقانه
ازدلدادگيهاي صادقانه و روياهاي کودکانه
خسته خسته ام...از عشقي که شد همبستر کينه هاي ابلهانه